
یهویی دلش گرفت..اول جدی نگرفتمش ولی جدی شد ، ولی شاید همش بهونه بود ..واسه دل تنگش..تا زمینشو بوسه بزنه!
تو این رگبار تگرگای بهاری
میخواستم
میخواهم
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در بارون
می خواستم
میخواهم
و نه رنجی و دلی که از دورنگی بگه.
می خواستم
میخواهم
دوباره متولد شوم
و
دوباره در آینه نگاه کنم
می خواستم
میخواهم
...
زیراین ساز هماهنگ
شاید او
ترانه ای می خواند
شاید قلب او
به تپشی دوباره افتد
و مرا
بیابد
حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
…
زیر بارون آدم یه حس عجیبی داره ..یه جورایی سبک می شه
صدای شر شر ناودون خونه ها که داره آب ازشون می آد پایین..
صدای مادری که فریاد می زنه بچه بیا خونه سرما می خوری..
اون یکی می گه نرو تو آبا پاهات درد می گیره ولی بچه ها معنای بارون رو فهمیدند
اونا می دونند که زیر بارون رفتن اونم بدون چتر چه معنا داره ، کبوتر می دونه بارون چیه که زیر بارون می شینه و بالاش رو می بنده و به خواب می ره
و اکثر آدما چترا رو میگیرن رو سراشون..
چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران که می بارد شما را تر کند!
کلمات کلیدی :باروون